X
تبلیغات
بسم رب العشق


بسم رب العشق

دلباخته

زحمتام  برای اینه که حرفام باورت باشه

اگه من یه روزی مردم یه سقفی رو سرت باشه

سختی میکشم نبینم که خونه ام روی آب باشه

منه پیر مرد که رفتم یه عکسی توی قاب باشه

سختی اینقدر دیدم خنده رفت از یادم

تو بخند و شاد باش من با شادیت شادم

مطمئنم دیدی عشقت اینجا جاشه

من میرم بانی باش اسمی از من باشه



نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1392 ساعت 0:17 توسط MASOUD|

سخته بعده دوسال تو اوج خوشی عشقت رو بزاری کنار!

عشقی رو که برای برگردوندش خود کشی کردی!

عشقی رو که رو اسمش قسم میخوردی!

عشقی که برای یه لحظه  کنارش بودن له له میزدی!

سخته برات  عشقی رو که اینهمه ازش دم میزنی بخاطر اینکه ازت بزرگتره نخوادت.

من برای زندگی میخواستمش نه برای دوستی اون آخرش هم نفهمید

نمیدونست میتونم همه مشکل هارو حل کنم  نمیدونست برای داشتنش همه کاری میکنم

نمیدونست از چشمام هم عزیز تره

اما من این رو میدونم که الان بهم داره میگه نامرد

بگو قربونت برم  راحت باش 

من قصدم این بود که اگه ماله من باشی  بمونم تا آخره جونم کنارت بمونم



نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1392 ساعت 15:57 توسط MASOUD|


اگه بتو نمیرسم، این دیگه قسمت منه!
نخاستم انجوری بشه، این از بخت بده منه!

قد یه دنیا غم دارم، اگه نبینمت یه روز
چطور دلت اومد بری، عاشق چشماتم هنوز!

فکر نمیکردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم!
به جرم دوست داشتن تو اینجوری تنبیه بشم!

قد یه دنیا غم دارم، اگه نبینمت یه روز
چطور دلت اومد بری، عاشق چشماتم هنوز!

دارو ندارمو میدم، ولی جشماتو نبند!
دارو ندارمن تویی، به گریه های من نخند!

از همه دنیا من فقط دلخوشه تو بودم ولی!
دلخوشیه تو نبودم ، دوسم نداشتی یکمی 

اگه بتو نمیرسم، این دیگه قسمت منه!
نمیخاستم انجوری بشه، این از بخت بده منه!

نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1392 ساعت 15:32 توسط MASOUD|

نیاز من به حس تو مث نماز عاشقاست

میگن حساب عاشقا از همه آدما جداست

وقتی تموم جاده ها هم قدم تو میشدم

هیشکی ترانه ای نگفت برای تو به غیر من

برای تو به غیر من

برای تو به غیر من

وقتی بارون چشم تو چشم منم تر میکنه

میریزه روی گونه ها دردمو بدتر میکنه

هیچی نمیشه از تو تا وقتی که تو خود تویی

اونی که من اسیرشم اون که رها شده تویی

اونی که من اسیرشم اون که رها شده تویی

نیاز من به حس تو مث نماز عاشقاست

میگن حساب عاشقا از همه آدما جداست

وقتی تموم جاده ها هم قدم تو میشدم

هیشکی ترانه ای نگفت برای تو به غیر من

برای تو به غیر من

برای تو به غیر من

وقتی بارون چشم تو چشم منم تر میکنه

میریزه روی گونه ها دردمو بدتر میکنه

هیچی نمیشه از تو تا وقتی که تو خود تویی

اونی که من اسیرشم اون که رها شده تویی

اونی که من اسیرشم اون که رها شده تویی



نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1392 ساعت 0:4 توسط MASOUD|

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه دوستای گلم  من برگشتم یه مدت نبودم حاله نوشتن نداشتم حالا اومدم بازم بنویسم

نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1392 ساعت 20:53 توسط MASOUD|

میون یه دشت لخت زیر خورشید كویر
                                   مونده یك مرداب پیر توی دست خاك اسیر
منم اون مرداب پیر از همه دنیا جدام
                                   داغ خورشید به تنم زنجیر زمین به پام
من همونم كه یه روز می خواستم دریا بشم
                                   می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم
آرزو داشتم برم تا به دریا برسم
                                   شبو آتیش بزنم تا به فردا برسم
اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر
                                  اما از بخت سیام راهم افتاد به كویر
چشم من به اونجا بود پشت اون كوه بلند
                                  اما دست سرنوشت سر رام یه چاله كند
توی چاله افتادم خاك منو زندونی كرد
                                  آسمونم نبارید اونم سرگرونی كرد
حالا یه مرداب شدم یه اسیر نیمه جون
                                  یه طرف میرم تو خاك یه طرف به آسمون
خورشید از اون بالاها زمینم از این پایین
                                  هی بخارم می كنن زندگیم شده همین
با چشام مردنمو دارم اینجا می بینم
                                  سرنوشتم همینه من اسیر زمینم
هیچی باقی نیست ازم لحظه های آخره
                                  خاك تشنه همینم داره همراش می بره
خشك میشم تموم میشم فردا كه خورشید میاد
                                  شن جامو پر می كنه كه میاره دست باد

نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1391 ساعت 20:9 توسط MASOUD|

دیدی بی من داری میری؟

دیدی قول هات رو شکستی؟

دیدی راست گفتم عزیزم؟

دیدی چشمام رو نخواستی؟

دیدی حتی یه دقیقه نمیمونی دمه رفتم؟

دیگه خسته شدم آخه  بس که قلبم رو شکستن

دیدی رفتی؟

دیدی میگفتم  یه روز  میری دیدی دوستم نداری

دیدی می گفتم من عاشقم تو کم میاری

دیدی میگفتم یه روز میاد که دیگه بر نگردی

تو که میخواستی بری چرا من رو دیوونه کردی؟

چرا دوستم نداری؟

دیدی اشگام روی گونه ام میریزه چیزی نگفتی

دیدی راحت  این رو گفتی؟

داری از چشمام میوفتی

دیدی چشمه یه غریبه چجوری دله تورو برد ؟

دیدی رفتی و یکی موند

تو نبودنت کم آورد

دیدی دلت جای من نبود  دیدی از من گذشتی؟


دیدی حالا داره باورم میشه تنهام گذاشتی

دیدی چه آسون و بی هوا یهویی دل بریدی؟

دیدی دلم تیکه پاره شد آخه اینم ندیدی 

آخه دوستم نداری



نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1391 ساعت 15:48 توسط MASOUD|

یه بغل گلای مریم

یه غزل بوسه ی خسته


یه نفس بغض سینه


یه گلو با بغض بسته


واسه زود بودن چه دیرم


وقت رفتنت عزیزم گریه هامو پس میگیرم


یه نفر حبسه تو چشمات


تا ابد گوشه زندون


یه نفر عاشقه عاشق


عاشق صدای بارون


جونشو لحضه آخر ...


چه جوری طاقت بیارم شبای دلواپسی رو


تو ندیدی سوختنم رو تب تند بی کسی رو


یه عالم گریه نشسته روی دیوارای خونه


بی تو و عطرت عزیزم چیزی از من نمیمونه...

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ساعت 2:46 توسط MASOUD|

یه دیوونه اینجا به عشق چشات غزل مینویسه

گرفتار ته

یه احمق تو سرمایه این زمحریر

به یک فصل آغوش تبدارت

یه شاعر که آرامشش با تو بود

نشسته جدایی رو از بر کنه

میگن خیلی وقتی بریدی ازش

نمی خواد نمیتونه باور کنه

کدوم گوری هستی به دادم برس

تو آغوش کی بال و پر میزنی؟

به چشمای کی زل زدی بی شرف؟

بزن زندگیمو تبر می زنی

شبه زجه های منه عاشقه

لبات رو کدوم لب تداعی شده؟

تنت خو گرفته به دستای کی؟

که آلوده این جدایی شده

به دادم برس عمق این نیمه شب

قده اتفاقه تو کوتاه نیست

به دادم برس از جنون تا زمین

دوتا پنجره بیشتر را نیست

نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1391 ساعت 17:17 توسط MASOUD|



سلام ای غروب غريبانه ی دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدايی

خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای قصه ی عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشين هميشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دل های خسته

تو را می سپارم به مينای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دريا

اگر شب نشينم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رويای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد

اگر روزگار اين صدا را نگيرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سايه سار هميشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار هميشه

نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1391 ساعت 22:24 توسط MASOUD|

دلم سوخت واسه احساسی

که پای تو هدر کردم

دلم سوخت که تو  بودی و اما با  تنهایی سر کردم

دلم سوخت واسه قلبی که عاشقونه دست تو دادم

واسه عمری که سوزوندیم  ولی باز نرفتی از یادم

دلم سوخت دلم سوخت

ای دل دیگه تنها باش و بسوز

دیگه چشم و به درب ندوز

آخه اون دیگه پیشت نمیاد

رفتش دیگه فکره چشاش نباش

دونبال خنده هاش نباش

اون دلش دیگه تورو نمیخواد

توی خواب و خیالم هنوز دستات رو میگیرم

میدونم که نمیای ولی من برات میمیرم

همه احساس و قلبم تو دستای تو گیره

میخوام رها شم از تو عشقت از دلم نمیره



نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1391 ساعت 17:32 توسط MASOUD|

سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم         سلام ای خنجر حرفای مردم

 

سلام ای آشنا با رنگ خونم               سلام ای دشمن زیبای جونم

بازم نامه می دم با سطر قرمز           آخه این بار شده من با تو هرگز

نمی خوام حالتو حتی بدونم            تعجب می کنی آره همونم

همونی که زمونی قلبشو باخ       همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت

همونی که برات هر لحظه می مرد           که ذکر نامتو بی جون نمی برد

همونم که می گفتم نازنینم                         بمیرم اما اشکاتو نبینم

همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود            اگه زانو نمی زد غم باهاش بود

حالا آروم نشستم روی زانوم               ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم

تعجب می کنی آره عجیبه                 می خوام دور شم ازت خیلی غریبه

خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟                     با این نامردیات بازم باهاتم ؟

برات کافی نبود حتی جوونیم                  تموم شد آره گم شد مهربونیم

دیگه هر چی کشیدم بسه دختر             نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره

دیگه بسه برام هر چی کشیدم                فریبی بود که من از تو ندیدم ؟

دروغی هست نگفته مونده باشه ؟         کسی هست تو خیال تو نباشه ؟

عجب حتی دریغ از یک محبت                دریغ از یک سر سوزن صداقت

دریغ از یک نگاه عاشقونه                          دریغ از یک سلام بی بهونه

نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست         اگر چه این چیزا درد شما نیست

گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟                چیه توهین به ذات محترم شد ؟

دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ                  که عشق ما رسید به سد هرگز

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1391 ساعت 18:56 توسط MASOUD|


آخرين مطالب
» باور
» هیچ وقت نمیاد بخونه
» اگه به تو نمیرسم
» برای تو
» من برگشتم
» مرداب
» دیدی
» صدای بارون
» آلوده
» سلام آخر

Design By : RoozGozar.com